کدخبر: ۱۱۰۹
۰۹ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۰۹:۴۱
چاپ
لینک کپی شد

با جهانگیر کوثری؛ از فوتبال تا سینما / دلم برای تیم ملی سوخت!

جهانگیر کوثری از فوتبال‌دوستی سینماگران ایرانی، خاطراتش از جام‌جهانی‌های مختلف، برنامه عادل فردوسی‌پور و چرایی عدم ساخت فیلم ماندگاری در زمینه فوتبال گفت.

به نقل از ایسنا، جهانگیر کوثری، چهرهٔ آشنا و دوست‌داشتنیِ دو نسل از مخاطبان ایرانی، نامی است که در دو عرصهٔ به ظاهر متفاوت، اما عمیقاً پیوسته با فرهنگ عمومی، نقش‌آفرینی کرده است: «سینما و فوتبال».

او در دههٔ پنجاه به عنوان بازیکن تیم تاج (استقلال فعلی) فعالیت‌می‌کرد و سپس به یکی از تأثیرگذارترین گزارشگران و برنامه‌سازان ورزشی تلویزیون در سال‌های پس از انقلاب تبدیل شد و بعدها با تهیهٔ فیلم‌های سینمایی چون «زیر پوست شهر»، «نرگس»، «خون‌بازی»، «سوت پایان»، «روزگار ما» و... نام خود را به عنوان تهیه‌کننده در سینمای ایران ثبت کرد.

فعلا بماند /در حال چک



کوثری در یک گفت‌وگویی، به بهانهٔ جام جهانی ۲۰۲۶، (که پیش از حذف تیم ایران از جام جهانی انجام شده است.) از زاویه‌ای کمتر دیده‌شده به نسبتِ سینما و فوتبال پرداخته است. او از ریشه‌های تاریخی فوتبال‌دوستی در میان سینماگران جهان و ایران می‌گوید، از زنده‌یاد حمیدرضا صدر و دلبستگیِ سینماگرانی مانند ناصر تقوایی به فوتبال و نیز از خاطرات گزارشگری‌اش در جام‌های جهانی و چالش‌های تولید فیلم‌های ورزشی در سینمای ایران گفت.

این مصاحبه، روایتی از پیوندِ دو دنیای پرمخاطب، با نگاهی به تاریخ، جامعه، سیاست و هنر؛ روایتی که در آن، فوتبال نه فقط یک رقابت ورزشی، بلکه آیینه‌ای برای دیدنِ تحولات جامعه معاصر ایران به شمار می‌رود.

در ادامه گفت‌وگو با جهانگیر کوثری را که همزمان با بازی‌های جام‌جهانی انجام شده است،ببینید و بخوانید:

آقای کوثری، سینماگران زیادی به فوتبال علاقه دارند، این علاقه‌مندی ریشه‌اش به سینما برمی‌گردد؟

جهانگیر کوثری: سینمایی‌ها واقعاً فوتبال را خیلی دوست دارند. این موضوع فقط به ایران محدود نمی‌شود؛ در سینمای جهان، حتی منتقدان بزرگ رسانه‌های پُرتیراژ آمریکایی هم فوتبال‌دوست هستند. البته بعضی‌ها فوتبال آمریکایی را می‌پسندند و برخی فوتبال رایجی که می‌بینیم اما در ایتالیا، هیچ سینماگری را نمی‌توان یافت که فوتبال دوست نداشته باشد.

حتی پازولینی و فلینی از جملهٔ این افراد بودند. ریشهٔ این علاقه به خاطرات تاریخی بازمی‌گردد؛ ایتالیا دو بار قهرمان جهان شده است. در دوران موسولینی، مربی به نام «ویتوریو پوتسو» روی کار آمد؛ او فوتبال نمی‌دانست اما با فشار سیاسی و تأمین مالی، تیم را برای جام جهانی آماده کرد و دو دوره پیاپی ایتالیا( جام جهانی ۱۹۳۴ و ۱۹۳۸) قهرمان جهان شد. هرچند که این موفقیت‌ها در سایهٔ سیاست بود. از این تاریخ به بعد سیاست وارد فوتبال شد و با آغاز جنگ جهانی دوم، فوتبال تعطیل و جام‌های ۱۹۴۲ و ۱۹۴۶ برگزار نشدند.

پس از آن جام جهانی ۱۹۵۰ در برزیل برگزار شد. بازی فینال با حضور ۲۰۰ هزار تماشاگر در ورزشگاه ماراکانا، رکوردی بی‌سابقه بر جای گذاشت. برزیلی‌ها کارناوالی عظیم در تمام شهرها برپا کرده بودند، اما در نهایت به اروگوئه باختند. داخل پرانتز باید یک نکته را بگوئیم، (اروگوئه تیمی است که خودش اولین قهرمان جام جهانی به شمار می‌رود، داستان میزبانی اروگوئه در جام ۱۹۳۰ هم شنیدنی است؛ یک سرمایه‌دار بزرگ به نام «بوئرو» هزینهٔ سفر تمام تیم‌ها را تقبل کرد و مسابقات در سالگرد ۱۰۰سالگی استقلال اروگوئه برگزار شد. در آن دوره، ۴ تیم از اروپا و ۷ تیم از آمریکای جنوبی شرکت کردند و گفته می‌شود که میزبان با پرداخت هزینه‌های داوران، قهرمانی را از آن خود کرد). این تیم در جام جهانی ۱۹۵۰ پس از شکست برزیل، هواداران برزیل را چنان خشمگین کرده بودند که بازیکنان تیم ملی اروگوئه پس از قهرمانی از ورزشگاه گریختند و با یک کشتی از ساحل فرار کردند تا جان‌شان در امان بماند؛ زیرا مردم برزیل با چاقو و شلاق دنبال اینها بودند و تا ساحل هم دنبال بازیکنان رفته بودند و این نشان‌دهندهٔ اهمیت شگرف فوتبال در آن سال‌هاست.

این اشتیاق در میان هنرمندان ایرانی هم وجود دارد؟

کوثری: بله، زنده‌یاد حمید صدر شیفتهٔ فوتبال بود؛ درست‌ترین واژه برای او همین است. او برای تماشای بازی‌های لیورپول، فصولی را به انگلیس سفر می‌کرد تا بازی‌ها را ببیند و فوتبال را بیش از سینما دنبال می‌کرد. امروز نیز حدود ۸۰ درصد منتقدان سینمایی ما فوتبال‌دوست هستند.

نقل‌قولی درباره زنده‌یاد تقوایی منتشر شده که ایشان دوربین‌های استادیوم آزادی را جانمایی کرده است، این مطلب صحت دارد؟

بعید می‌دانم این موضوع صحت داشته باشد، البته آقای تقوایی از کودکی فوتبال بازی می‌کرد، فوتبال باز بود و فوتبال را می‌شناخت، حتی در دههٔ ۴۰ دربارهٔ سیستم‌های تهاجمی فوتبال مقاله نوشت و گاهی در مورد سیستم‌های فوتبال در سطح جهان اظهارنظر می‌کرد و جزو سینماگران علاقمند به فوتبال بود، خودش بارها گفته‌ بود «نمی‌دانم فوتبال را بیشتر دوست دارم یا سینما را».

این فوتبال‌دوستی در میان سینماگران ایرانی یا حتی در میان مردم ما در کجا ریشه دارد؟

کوثری: از جمله پدیده‌هایی که در جامعه ایرانی در میان مردم جاافتاده است و مردم با آن ارتباط برقرار می‌کنند هنر و فوتبال است، مردم با فوتبالیست‌ها و هنرمندان ارتباط خوبی دارند، ورزش فوتبال جزو آن تفریحاتی است که قشرهای ضعیف جامعه هم با آن ارتباط برقرار می‌کنند در حالی که این ورزش در ابتدا برای یک قشر خاص بوده است. در آغاز، فوتبال در قرن نوزدهم در زمرهٔ ورزش‌های اشراف و دولت‌مردان بود و طبقهٔ کارگر به ورزشگاه راه نمی‌یافت. در ابتدا مثلا کارگران حقی نداشتند به ورزشگاه بروند اما به دلیل ماهیت مردمی‌ این ورزش، کم‌کم به میان مردم آمد؛ زمین بزرگ، حضور ۲۲ بازیکن و هزینهٔ پایین تماشا، آن را به سرگرمی اصلی طبقهٔ کارگر تبدیل کرد. در ایران نیز این الگو تکرار شد، هرچند امروز برعکس شده و فوتبال که روزگاری ورزش افراد خاص بود امروز در ایران دیگر جزو ورزش‌های خاص نیست و یکسری افراد پولدار که اداهای منحصر به خودشان را دارند سراغ ورزش‌هایی همچون تنیس که چیزی هم از آن بلد نیستند رفتند تا بگویند ورزش متفاوت می‌کنند، اما با این وجود امروز ۹۰ درصد تماشاگران استادیوم‌ها از اقشار عادی جامعه هستند؛ همان مردمی که به فردین، بهروز وثوقی و سینما هم علاقه دارند. به همین دلیل فوتبال و سینما مخاطب مشترک دارند و جزو علاقه مردم به شمار می‌روند.

فعلا بماند /در حال چک


 شما خودتان ابتدا بازیکن فوتبال بودید، سپس گزارشگر و روزنامه‌نگار ورزشی شدید و بعد به سینما روی آوردید. خودتان را فوتبالی می‌دانید یا سینمایی؟

کوثری: پاسخ به این پرسش دشوار است، اما حقیقت این است که من فوتبال را به عنوان شغل انتخاب کردم. در سال ۱۳۵۴ از باشگاه راه‌آهن به تیم تاج (استقلال فعلی) دعوت شدم. سال ۱۳۵۵، در باشگاه شمیران با تیمسار خسروانی و مربی رایکوف دیدار کردم و قراردادی دو ساله با حقوق ۸۰ هزار تومانی بستم که در آن زمان مبلغی رویایی بود و توانستم با کمک وام بانکی خانه‌ای ۱۲۸ هزار تومانی خریداری کنم. تازه پاداش بابت پیروزی در هر بازی هم مبلغی در حدود ۱۵۰۰تومان و مساوی کردن ۷۵۰تومان بود، به هر حال در ماه دوتا بازی را آن زمان می‌بردیم و این مبلغ قابل توجهی بود، این نگاه اقتصادی باعث شد فوتبال را به عنوان شغل بپذیرم، اما سینما را با عشق دنبال کردم. همیشه دانش و شناخت من از سینما بیشتر از فوتبال بوده است و سینما برایم بازتاب اجتماعی گسترده‌تری دارد. پس از انقلاب فوتبال را رها کردم، برخی روشنفکران و بزرگترهای فوتبال، در آن زمان ما را ابزار یا عروسک‌های سرگرمی نظام می‌دانستند که تحلیل بسیار غلطی هم بود، من نیز به تدریج فوتبال را کنار گذاشته و به سینما روی آوردم، هرچند بعدها دریافتم که فوتبال خود می‌تواند پایگاهی تأثیرگذار برای تحلیل‌های اجتماعی باشد.