چگونه لگوهای ایرانی از پس امپراطوری رسانهای غرب برآمدند؟
آثار لگویی تولید شده توسط هنرمندان خلاق ایرانی به تنهایی توانستند از پس امپراطوری رسانهای غرب برآیند اما چه شد که ایران توانست با آدمکها و لگوهایی که ساخت آنها نه به سرمایه عظیمی و نه حتی ایدههای ناب و محتوای درخشان نیاز دارد پیروز شود.
به نقل از ایرنا، داستان یک جنگ نامتقارن هنری؛ در بین سیاستمدارن، اندیشمندان و اهالی رسانه در سراسر جهان بر سر نتیجه جنگ تجاوزکارانه آمریکا علیه ایران، ماهیت نیروهای درگیر، شرایط تاریخی این نبرد و بسیار چیزهای خرد و کلان دیگر، اختلافات آشکار و اساسی وجود دارد. بخشی از این اختلافات مانند این که آمریکای نیروی خیر بوده است در برابر نظر مقابل صرفا جنبه جدلی دارد و بعضی دیگر هم مانند اعلام پایان جهان آمریکایی در پس این جنگ داری سطوح نظری و معرفتی است.
در نبرد روایتها اما اتفاق ویژه و تازهای در این جنگ بروز کرد که هیچکس آن را انکار نمیکند. ایران توانست پیروز جنگ روایتها شود چنان که در انتهای جنگ وزیر دفاع آمریکا به رسانههای آمریکایی تاخت و گفت «پوشش رسانه ای درباره روحیه جدیدی که در کشور شکل گرفته است کجاست؟» او درست میفهمید که روحیه جدیدی در آمریکا شکل گرفته، این روحیه اما در راستای شک به آمریکا بود نه تایید! آن چنان که در راستای این روحیه جدید یکی از خبرنگاران از او پرسید نظرتان در مورد کلیپ هوش مصنوعی که ایرانیها ساختهاند و ترامپ توسط حضرت مسیح به جهنم میرود چیست؟ سوالی که همان سالن را سرشار از خنده کرد و البته جواب «هگث» بی نهایت در امتداد این خنده موثر است، او گفت: این واقعا منزجرکننده و قطعا واقعی نیست!
به همین ترتیب پس از جنگ، رسانههای ایران توسط رئیس جمهور آمریکا، که همه چیز را تلویزیونی میفهمد مورد تمجید قرار گرفت. این نوشتار سعی در اشاره به وجوه ذوقی برجستهترین بخش این روایت یعنی روایتهای کمدی آدمکی دارد. در میان جنگ تحمیلی به تناسب درگیریهای جدلی و نظری، حجم عظیمی از تولیدات رسانهای ذهن مخاطب جهانی را اشغال کرده بود اما همچون جنگ نامتقارن، کلیپهایی کوتاه با شخصیتهای لگویی و آدمکهایی کمیک ورق را به سمت ایران چرخاند.
ایران بدون سرمایه و بدون نفوذ فکری و معنوی توانست خود را در میان ذهن عموم مخاطبان پیروز جلوه دهد و این اتفاق تنها و تنها با کمک مخاطبان غربی رخ داد. یعنی ایران به این دلیل با ساخت کلیپهای آدمکی و کمیک توانست پیروز شود که توانست مخاطب غربی را پای حرف خود بنشاند.
دلیل پیروزی ایران اقناع مردم جهان و جلب اعتماد آنان به خود و سخنش نبود. بدون شک مخاطب با مشاهده داستانهای آدمکی میفهمید که آنها سرشار از اغراق و حتی وارونگی هستند اما چون میخندید، چون با سازنده و قهرمان آدمکی همدلی نشان میداد ایران را پیروز نبرد روایتها میکرد بدون آن که سخن را پذیرفته باشد. درست مثل پیروزی ایران در جنگ نظامی که به خاطر فهم توان دفاعی ایران مسجل شد.
کمدی؛ شمشیری برای پیروزی بر دشمن
اما چه شد که ایران توانست با آدمکها و لگوهایی که ساخت آنها نه به سرمایه عظیمی و نه حتی ایدههای ناب و محتوای درخشان نیاز دارد پیروز شود. اول آنکه فرهنگ این لگوها کمدی بود و چنان که «باختین» در مورد آثار رابله میگوید: فرهنگ کمدی نوعی جهان نگری خاص و متفاوت با نگرش رسمی و حاکم و سرشار از صورتهای ویژه بود. روایت کمیک آدمکی که از جانب ایران ارائه میشد هم با نگرش رسمی از ماهیت ایران متفاوت بود و هم نگرش رسمی و حاکم از ابرقدرتی آمریکا را به سخره میگرفت و چنان که میدانیم خنده خود بالاترین سطح تقابل با آن کسی است که تمام تلاشش را میکند تا دیگری را بترساند.
فرهنگ کمدی که ریشه در جشن و شادیهای مردمی دارد حتی میتواند وقاحت را پالایش کند و مرزهای انتقال معنا را جابهجا کند. برای انتقال معنا میبایست گوینده بتواند خود و عمل خود را اجتماعی کند و آن را با یک هنجار اجتماعی پیوند بزند. یعنی بتواند به نوعی با چشمان انسانی دیگر، با چشمان نمایندهای دیگر به خود و عمل خود بنگرد. در کمدی آدمکی برای اولین بار انسان غربی و یا حتی شرقی میتواند با چشم یک ایرانی به خود بنگرند و با او ارتباطی صمیمانه و شادی آور را تجربه کند، طنز ماجرا هم اینجاست که این ارتباط شادی بخش در بحبوحه یک جنگ ویرانگر و سرشار از اندوه رخ میدهد.
به یک معنا مخاطب در سطح جهان از آنجا میتواند همدل شود با آدمکها چون میداند این قریحه طنازانه و این آوای خوشی در میان بمباران تولید شده است. ناخودآگاه با خود میگوید اگر انسانی میتواند در میان بمباران دشمنش رو مسخره کند و به او بخندد قطعا پیروز است. طنین این خندهها میان ایدئولوژی روزمره و رسمی مخاطب شکاف ایجاد میکند و آگاهی سانسور شدهای که بیانگر پایدارترین جنبههای نظم طبقاتی و امپریالیستی هستند را به چالش میکشد. به موازات گسترش آشکارگی این شکاف و گسست میان آگاهی رسمی و غیررسمی است که پذیرش انگیزشهای گفتار و روایتهای درونی نسبت به نمونه بیرونیاش دشوار می شود.
بر اساس نظر «باختین- ولشینف» برای بررسی همزمان صورت و محتوا یک اثر باید آن میانجی و واسطهای را بررسی کرد که «امکان گذار پیوسته از حاشیه اثر به هسته معنای درونی آن، از صورت بیرونی به معنای درونی و ایدئولوژیکی را فراهم می آورد». باختین این میانجی را آن «واقعیت تاریخی میداند که حضور خاص گزاره را به عامیت و تمامیت معنای آن پیوند میدهد». این واقعیت همانا پدید آمدن ظرفیت جهانی نو است که در آن ایران حضور دارد و ابراز وجود میکند و میتواند معنای عمل ایران را با ذهن یک ایرانی درک کند.
بر اساس این نظر هنر نیز به شیوهای درونی و ذاتی اجتماعی است. «هنگامی که محیط اجتماعی برون- هنری، از بیرون بر هنر تاثیر میگذارد، در آن با طنینی درونی و بی درنگ مواجه میشود». در این معنا پدیده هنری، صورتی خاص و معین از رابطه متقابل هنر آفرین و هنرپذیران در اثر هنری است. اثر هنری در حکم لحظهای اساسی در رویداد این کنش و واکنش است. کمدیهای آدمکی با ارتباط بین هنر آفرین و هنر پذیر توانست معنای درونی این رویداد را از حاشیه آگاهی روزمره به درون اگاهی رسمی دیگری رسوخ دهد و این صورت کمیک و دم دستی بهترین صورتی بود که رویداد اساسی و عظیم آن لحظه یعنی تحقیر آمریکا در برابر ایران را معنا میبخشید.
بازتاب رابطه کمدی و تحقیر و شکست امپراطور اما سلاحی کهنه است و از اینرو میتوان از مشاهده مسخره شدن امپراطور پی به شکستش برد. «مارکس در پیش گفتار هیجدهم بروم لویی بناپارت» میگوید: سرهنگ شاراس نخستین کسی است که مبارزه بر ضد کیش شخصیت ناپلئون را در کتاب خویش درباره لشگر کشی ۱۸۵۱ آغاز کرده است. از آن پس به ویژه در سالیان اخیر، در ادبیات فرانسه آثاری پدید آمده که در آنها به کمک سلاحهایی چون پژوهش تاریخی، نقد، طنز و هجو گلوله خلاص بر افسانه ناپلئونی شلیک شده است». انگلس پس از فوت مارکس، «هیجدهم برومر» را اثری نبوغ آمیز و سرشار از نیشخند و طنز توصیف میکند و در اهمیت این لحن مارکس میگوید: «معجزه دوم دسامبر چیزی نبود جز نتیجه طبیعی و ضروری این روابط که بیان آنها هیچ نیازی نبود که از سرکرده کودتا جز با لحن تحقیرآمیزی که شایسته وی بود یادی کرده شود».
موسیقی؛ دست نامرئی برای پیوند مخاطبان جهانی
در کنار کمیک بودن لگوها و تناسب آن با واقعیت رویداد تحقیر آمریکا دو مولفه آهنگ و حالت نیز از نظر باختین_ولوشینف در انتقال معنا بسیار موثر هستند. آنها میگویند آهنگ سخن ما را به فرا سوی محدودههای خود میبرد، آهنگ همیشه در مرز عامل کلامی و غیرکلامی در مرز گفته و ناگفته جای میگیرد. آهنگین بودن کمدیهای آدمکی و استفاده از موسیقیهای آوانگارد آن چنان مشهود است که کسانی به شوخی ایران را شایسته میزبانی از جشنواره موسیقی کوچلا میدانند. استفاده وافر از موسیقی از یک سو با خود نوعی همراهی و پشتیبانی جمعی میآورد و از سوی دیگر راه را برای یک شرکت کننده سوم میان گوینده و شنونده باز میکند. موسیقی میتواند میان گوینده و شنونده قهرمان را وارد کند چرا که آهنگ از واژگان استعاریتر است و در آن روح اسطورهساز انسان اولیه هنوز زنده است.
در این تحلیل مولفه سومی که صورت کمدی آدمکی را به حامل مناسب معنای لحظه تحقیر آمریکا میسازد حالت است، چرا که حالت درست مانند آهنگ، به پشتیبانی جمعی اطرافیان نیاز دارد. استفاده از حالتهای مختلف باعث ایجاد رابطهای زنده و فعال با جهان بیرون و اجتماع اطرافیان ( دوستان، دشمنان، متحدان) است. این رابطه زنده در لگوها به راستی توانست دیگری را به طور اجتماعی در ماجرا درگیر کند و او را به نقطهای برساند که در برابر برخی از ارزشهای ما از جمله استقلال و مقاومت فعالانه موضعگیری کند و روایت تحقیر آمریکا را تثبیت کند.
پربیننده ترین
- ● از نقشی برای رضا عطاران تا قصه کولبران و یک خواننده
- ● مرگ یک منتقد در ۱۰۰ سالگی
- ● بهروز شعیبی: بزرگترین سرمایه امروز ما امید است/چراغ این خانه، باید همیشه روشن بماند
- ● منوچهر هادی به سراغ «رعنا» رفت
- ● میترا رضائیان درگذشت
- ● غیبت ایرانیها در چین!
- ● جایزه ویژهای برای ۲ چهره سینما
- ● آخرین خبر از پخش مسابقات جامجهانی فوتبال در سینما
- ● سارا بهرامی و مجتبی پیرزاده روی صحنه میروند
- ● واکنشها به یک انیمیشن محبوب
- ● نمایشهای کشور ۵ شب اجرا ندارند
- ● خاطره عزتالله انتظامی از بمباران تهران
- ● فراخوان بیستمین جشنواره «سینماحقیقت» منتشر شد
- ● وضعیت فاطمه شکری پس از انتشار گلههایش
- ● غافلگیری داوران شانگهای
آخرین اخبار
- ● صابر ابر در «برداشت آخر»
- ● دواین جانسون در «پرنده آزاد» نقش موتورسواری بدلکار با زوال عقل را بازی میکند
- ● سختترین تجربه سینمایی «مت دیمون»
- ● فیلمهای ردشدهای که با مشاوره رهبر شهید مسیرشان عوض شد!
- ● چگونه لگوهای ایرانی از پس امپراطوری رسانهای غرب برآمدند؟
- ● نمایش ۵ فیلم ایرانی در جشنواره روسی
- ● کاظم سیاحی با «ماهی بلژیکی» برمیگردد
- ● نولان و «اودیسه» کمپین عظیم اکران را شروع کردند؛ فیلمی در نکوهش جنگ
- ● روایت سینما از یک روز تاریخی؛ از بهروز افخمی و رضا میرکریمی تا مرکز گسترش و انجمن سینمای جوانان
- ● راب راینر برای آخرین بار ترامپ را به سخره گرفت
- ● نخستین واکنشها به حماسه جدید کریستوفر نولان؛ خیرهکننده و حتی بزرگترین فیلم کارنامه کارگردان ۵۵ ساله
- ● جورج کلونی خرس طلایی ونیز را به خانه میبرد؛ افتخاری بزرگ در میان جنجال بر سر افول ابرستاره سینما
- ● جابری انصاری: امیدوارم «خیمه هنر» سالها تداوم یابد/پیوند فرهنگ عاشورا با مسائل ملی
- ● داریوش ارجمند: بعثتی که رهبر شهید وعده دادند رخ داد/ جاودانگی هنر ممزوج به پرتو الهی
- ● مدیر فیلمبرداری تارانتینو فاش کرد: دهمین و آخرین فیلم کوئنتین احتمالا تابستان ۱۴۰۶ کلید میخورد