در ستایشِ معمارِ سینمایِ شاعرانه به مناسبت دهمین سالمرگ او؛
کیارستمی، رقصِ حقیقت در میانِ شکافِ تصویر و سکوت
سینما، پیش از آنکه هنرِ نور و سایه باشد، هنرِ «نگاه» است. اما وقتی پای عباس کیارستمی به میان میآید، سینما دیگر تنها تماشای جهان نیست؛ بلکه کشفِ معنایِ نهفته در لایههای زیرینِ تکانِ خوردن یک شاخه، یا معنای عمیق سکوتِ سرد و سنگینِ یک کوهستان است. کیارستمی هنرمندی بود که به مرور آموخته بود که چگونه میتوان با «کمترین»، «بیشترین» را به تصویر کشید.
به نقل از ایرنا، کیارستمی، نه یک فیلمساز، که یک فیلسوفِ سینما بود که با دوربین خود، نه فقط داستانها، که پرسشهای بنیادینِ هستی را در قابها جستجو میکرد. او شاعرِ قابهای سینمایی بود و کسی که میآموخت و آموزش میداد که چگونه یک هنرمند میتواند در سکوت و بیصداییِ طبیعت، فریادِ حقیقت را بشنود.
ریشهها: از تهران تا افقهای بیکران
داستانِ عباس در اولین روز تابستان گرم سال ۱۳۱۹ هجری شمسی و در دل تهران آغاز شد و در ۱۴ تیرماه ۱۳۹۵ به پایان رسید. عباس در مسیر زندگی که پیمود هیچ گاه از نقطه نظر و در مقیاس شعارهای بزرگ سیاسی هنرمندی با اهمیت شمرده نشد –و نخواست که شمرده شود _ و ترجیح داد به جای سرکشیدن و سری میان سرها درآوردن در محافل سیاسی، به دل طبیعت بزند و ریشههای عمیق طبیعت را بیابد و پلی میان پیوند زندگی انسانها با بیکرانگی طبیعت بزند.
زندگی او، مسیری بود از یک کارمند ساده و جستجوگر آغاز شد و تا تبدیل شدنش به یک اسطوره جهانی به طول انجامید. با این وجود در پشت نقاب اسطورهایاش او همیشه همان عباسِ متواضع و سادهای ماند که مسحور سادگیهای زیستن بود و با دقتِ یک ساعتساز، به جزئیاتِ کوچکِ زندگی نگاه میکرد. او از ریشههای ملموسِ زندگی، راهی به سوی تجریدهایِ آسمانی باز کرد؛ مسیری که در آن، خاکِ جادهها به مسیر ستارگان میپیوست.
سبک فیلمسازی و هنرِ حذف و شکافِ معنا
اگر بخواهیم سبک کیارستمی را در کلمات بگنجانیم، گویی بخواهیم ابرها را در ظرفی کوچک جای دهیم. سبک او، ترکیبی بود از «واقعگراییِ شاعرانه» و «مینیمالیسمِ فلسفی». او از تکرار نمیترسید، اما از «تکرارِ معنادار» لذت میبرد.
یکی از ستونهای اصلی سبک او، استفاده از «شکاف» یا همان Gap بود. او به ما آموخت که سینما نباید همه چیز را بگوید؛ بلکه باید فضایی خالی بگذارد تا مخاطب در آن، اندیشه و روحِ خود را دخیل کند. او با استفاده از پلانهای بلند و ثابت، فضایی ایجاد میکرد که در آن، بیننده از یک «تماشاگرِ منفعل» به یک «همزیستِ فعال» بدل میشد.
در قابهای سینمایی او، طبیعت کوهستان، جاده، باران و تک درخت هرگز یک پسزمینه ساده نبود، بلکه یک شخصیتِ زنده، یک شاهدِ بیطرف و گاه، یک بازیگرِ اصلی بود که گاه نقشی مهمتر از بازیگران فیلم را در انتقال معنای نهفته در تار و پود آثارش ایفا میکرد. جادههای پرپیچوخم در آثار او، استعارهای از مسیرِ دشوار و پرپیچوخمِ رسیدن به حقیقت و شناختِ خویشتن بودند. حرکتِ خودرو در فیلمهای او، برخلاف سینمای کلاسیک که برای انتقال از نقطه A به B است، حرکتی بود برای «مشاهدهیِ گذر»؛ تماشایِ برخوردِ نور به برگها یا تماشایِ خستگیِ چهرهی یک رهگذر در میانهیِ راه.
سیرِ روایت: از واقعیتِ اجتماعی تا متافیزیکِ تصویر
فیلمهای کیارستمی، ایستگاههایی هستند در سفرِ انسان به سوی خود. او با فیلمهایی چون «کلوزآپ»، با روایتهای چندلایه، مرز میان واقعیت و خیال را مخدوش کرد. فیلمی که براساس رتبهبندی نشریه سایت اندساوند در جایگاه پنجاه و هفتم بهترین فیلمهای تاریخ سینمای جهان قرار گرفت. کیارستمی در این فیلم که براساس یک ماجرای واقعی ساخته بود پنجرهای به پیچیدگیهای روان یک انسان و بغرنجی و لایههای پنهان اجتماعی و فرهنگی جامعه ایرانی گشود. او نشان داد که چگونه یک داستانِ ساده میتواند به لایههایی از رویا و خاطره بدل شود. با وجود این که فیلم شاهکاری در سبک سینما "وریته" قلمداد میشد او با شکستنِ مرزهای روایت، سینمایی ساخت که در آن، کارگردان خودش بخشی از بازی است. کیارستمی در لایههای نادیدنی و پنهان فیلم این پرسش را مطرح میکرد که : «واقعا کجا پایانِ یک داستان و آغازِ داستان دیگری است؟»
کیارستمی در فیلم درخشان «باد ما را خواهد برد» مخاطب را با اوجِ مینیمالیسم رو در رو میکند. جایی که حضورِ فیزیکیِ شخصیتها، در برابرِ عظمتِ سکوتِ کوهستان، به شکلی شاعرانه، مخدوش و در عین حال، درخشان میشود. کیارستمی در این فیلم تصاویر مستندی از یک روستای کوهستانی در کردستان را که در محاصره مزارع سرسبز گندم است را به درگیریهای ذهنی یک کارگردان فیلم که برای تصویربرداری و ثبت لحظات مرگ یک پیرزن صدساله به آن جا آمده است پیوند میزند. زمان زیادی میگذرد و پیرزن نمیمیرد به طوری که کارگردان و گروهش بیقرار و بیتاب میشوند. کیارستمی در این اثرش این سوال اساسی هستی را مطرح میکند: "زیستن یا مردن ؟" قهرمان فیلم به عنوان نقطهای کوچک در چشم اندازهای وسیع و بیانتها ایزوله شده است و در عین حال تودهای بزرگ و پیچیده از اضطرار انسانی است که ذهن فعالش بیهوده در تلاشی بیهوده و مذبوحانه میکوشد که به زمان سرعت بدهد.
اما یکی دیگر از قلههای نبوغ کیارستمی در فیلم «کپی برابر اصل» تجلی یافت. فیلمی که برای ژولیت بینوش بازیگر اصلیاش جایزه بهترین بازیگر نقش زن اول از جشنواره کن را به ارمغان آورد و عباس کیارستمی را هم در بین نامزدهای دریافت نخل طلای این جشنواره بزرگ جهانی قرار داد. در این فیلم، او از تکرارِ پردهی سینما استفاده کرد تا از خودِ سینما سخن بگوید. کیارستمی در این فیلم زندگی یک خانم فروشنده عتیقه جات و یک مرد نویسنده بریتانیایی که کتابی به عنوان کپی برابر اصل نوشته را روایت میکند. مرد که به تازگی از کتابش رونمایی کرده معتقد است که مسئله اصالت در مورد آثار هنری بیارزش و بیاهمیت است و بازتولید یک اثرهنری به خودی خود اثری اصیل است زیرا که هر اثر هنری هر چقدر هم که به ظاهر اصل به نظر برسد در واقع یک کپی و نسخه برداری است. نویسنده مدعی است که حتا تابلوی مونالیزای داوینچی هم نه یک اثر اورژینال و اصیل که یک کپی از زنی است که مدل این نقاشی بوده است!
کیارستمی که در بسیاری از فیلمهایش تا آن زمان خانواده را نه تنها به عنوان یک پیوند خونی، بلکه به شکل بستری مطرح کرده بود که در آن میتوانست مفهوم «انسان بودن» را در آثارش بازتعریف کند. در این اثر پیچیده و چند وجهی روایت سینمایی خود را به بهانه این کتاب و نظریه مطرح شده در آن از یک هنرِ «بازنمایی» به هنرِ «پرسشگری» ارتقا میدهد. در سراسر فیلم به عمد مشخص نمیشود که حقیقت کدام است و آیا این زن و مرد واقعا زن و شوهری هستند که پسری ۱۵ ساله دارند و در ابتدا داشتهاند نقش دو غریبه را بازی میکرده اند یا این که دو بیگانهاند که از جایی وانمود کردهاند که زن و شوهرند و فرزند مشترک نوجوانی دارند . کیارستمی در این فیلم بدیهیات زندگی روزمره را به چالش میکشد و این پرسش را مطرح میکند که: «آیا ما در حال تماشایِ واقعیت هستیم یا کپیِ واقعیت؟» و این پرسش، همان پرسشِ بنیادینِ فلسفه است که کیارستمی آن را در فیلم "کپی برابر اصل" به زبانِ تصویر ترجمه کرده است.
درخشش در آسمانِ جهانی: جایزهها و میراث
کمتر سینمایی در جهان درخشش خود در عرصه جهانی را به اندازه سینمای ایران مدیون و مرهون یک فیلمساز است. با وجود تلاشهای قبل و بعد از کیارستمی، سینمای ایران در تلاقی با نگاهِ کیارستمی، به شکوفایی و اعتبار امروزیاش رسید. او با دریافت نخل طلای بهترین کارگردانی از جشنواره کن و سایر جوایز معتبر جهانی، نه تنها نام ایران را در صدر تاریخ نوشت، بلکه زبانِ سینمایی جدیدی را ابداع کرد. او به جهان آموخت که میتوان با یک دوربینِ دستی و یک مسیرِ خاکی، جهان را تکان داد.
تاثیر او بر نسلهای بعدی فیلمسازان، فراتر از یک الهام ساده است؛ او یک «مکتب» ساخت. از فیلمسازان مدرن ایران تا بزرگان سینمای جهان، همگی مدیونِ آن نگاهِ نافذ او هستند که نشان داد میتوان از طریقِ «کمترین میزانِ اطلاعات»، «بیشترین میزانِ بارِ عاطفی» را منتقل کرد. او به فیلمسازان آموخت که «ببینند»، نه اینکه فقط «تصویر کنند». او راه را برای سینمایی باز کرد که در آن، تصویر، زبانِ مستقیمِ روح است.
غروبِ خورشید: درگذشت و جاودانگی
در چهاردهمین روز تابستان داغ ۱۳۹۵ عباس کیارستمی که مدتها بود دوران بیماری و درمان پر فراز و نشیب و پرحرف و حدیثی را طی میکرد چشمانش را بر دنیایی که یکی از ستایشگران و مفسران سینمایی آن بود بست. با مرگ او نه فقط سینمای ایران که جهانِ سینما در سوگ نشست اما تا زمانی که سینما وجود دارد و تا موقعی که چشمان انسانها به این جادو دوخته شده، کیارستمی در هر قاب، در هر سایهای که بر تپههای سبز میافتد، و در هر لبخندِ محوی که در فیلمهایش میبینیم، زنده است و رد پایش بر جادههای ناهموارِ و پیچ در پیچ فیلمهایش، تا ابد برای هنرمندان و فیلمسازان آینده، نقشه راه خواهد بود.
سینمایی که هرگز تمام نمیشود
عباس کیارستمی، معمارِ سکوت بود. او آموخت که در دنیای پر از هیاهو، گاهی برای شنیدنِ حقیقت، باید سکوت کرد و برای دیدنِ زیبایی، باید به چشمِ دل نگریست. او سینما را از بندِ داستانهای کلیشهای رها کرد و آن را به قلمرویِ شعر و فلسفه برد. او در نهایت، به ما نشان داد که حقیقت، همیشه در میانِ شکافهایِ میانِ کلمات، در سکوتهایِ میانِ تصاویر، و در نگاههایِ میانِ قابها، نهفته است. او رفت اما بارها و بارها در هر نگاهِ جستجوگر، متولد خواهد شد.
گزارش از: محسن غضنفری منتقد سینما
پربیننده ترین
- ● مرگ یک منتقد در ۱۰۰ سالگی
- ● بهروز شعیبی: بزرگترین سرمایه امروز ما امید است/چراغ این خانه، باید همیشه روشن بماند
- ● منوچهر هادی به سراغ «رعنا» رفت
- ● میترا رضائیان درگذشت
- ● غیبت ایرانیها در چین!
- ● سارا بهرامی و مجتبی پیرزاده روی صحنه میروند
- ● خاطره عزتالله انتظامی از بمباران تهران
- ● نمایشهای کشور ۵ شب اجرا ندارند
- ● غافلگیری داوران شانگهای
- ● فراخوان بیستمین جشنواره «سینماحقیقت» منتشر شد
- ● وضعیت فاطمه شکری پس از انتشار گلههایش
- ● جزئیاتی از مکانهای استقرار زائران در مراسم تشییع رهبر شهید
- ● همکاری فاطمه نقوی و رویا تیموریان با نمایش صابر ابر
- ● اعلام جزییات برنامههای هنری در وداع با رهبر شهید
- ● حضور فعالان سینما و مدیران برای بدرقه رهبر شهید
آخرین اخبار
- ● پژمان جمشیدی با مهدی هاشمی همبازی شد
- ● همکاری رامین پرچمی، فریبا کوثری و امیر خلوت با یک اجرا
- ● «لباس شخصی» میآید
- ● واکنش نولان به جنجال برخی بازیگران
- ● پخش فوتبال در سینما ادامه دارد؟
- ● ماجرای یک سفر غافلگیرکننده
- ● بهاره رهنما دومین فیلم بلند سینمایی خود را کلید میزند
- ● نصرالله رادش هم نقاش شد؛ مجسمههای «صورتک» تبدیل به نقاشی شدند
- ● پخش مسابقه اسپانیا و بلژیک در ۲۱ سالن؛ سینما خوابنما شد!
- ● ریچارد گِر دنیای زیرپوستی جاسوسان و مأموران بینالمللی را آشکار میکند
- ● «کاغذ شطرنجی» افخمی پاییز کلید میخورد؛ نقش اصلی برای ارسطو خوشرزم
- ● اعتیاد در میان ورزشکاران پدیده نادری نیست/ کار سینما درمان نیست، روایت و آگاهیبخشی است
- ● "وداع تا تشییع میلیونی" رهبر شهید مستند شد/ دوربین علی تکروستا از تهران تا کربلا رفت
- ● جواد قارایی: فرق "شرافت" و "خیانت" را در این دو عکس ببینید
- ● کیارستمی، رقصِ حقیقت در میانِ شکافِ تصویر و سکوت
