کدخبر: ۱۵۳۴
۰۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۳۳
چاپ
لینک کپی شد

دلنوشته المیرا عبدی و گوهر خیراندیش در نخستین تولد بدون «عمو اکبر»

در اولین سالروز تولد اکبر عبدی پس از درگذشت‌ این بازیگر سرشناس، دخترش از دلتنگی‌ برای پدر نوشت و گوهر خیراندیش نیز با انتشار خاطراتی از روزهای پایانی هم‌نشینی‌شان، یاد این هنرمند خاطره‌ساز را گرامی داشت.

به نقل از ایسنا، چهارم شهریورماه ۱۴۰۵، نخستین سالروز تولد اکبر عبدی پس از درگذشت این بازیگر سرشناس است که شامگاه دوم مردادماه پس از دوره‌ای بیماری در ۶۶ سالگی از دنیا رفت.

المیرا عبدی دختر اکبر عبدی با انتشار متنی در صفحه شخصی‌اش به تلخی روز تولد پدر بدون حضور او اشاره کرد و نوشت:

«پدرم… امروز تولد توست.

سال گذشته همین روز، کنار هم بودیم؛ خندیدیم، جشن گرفتیم و من چه ساده فکر می‌کردم قراره همیشه همین‌طور کنار هم باشیم…

اما امسال، به جای شمع‌های تولدت، کنار مزارت نشسته‌ام؛ با دلی پر از دلتنگی و چشمانی خیس.

چه تلخه تولد کسی که دوستش داری، اما دیگه نمی‌تونی بغلش کنی، صدایش را بشنوی و بگویی: «تولدت مبارک اکبرجان»…

امروز تنها آرزوم اینه که هر جا هستی، آرام باشی و بدونی که هنوز هم هر روز بیشتر از قبل دوستت دارم و دلتنگت می‌شم.

تولدت مبارک، پدر عزیزم.

جات همیشه در قلب منه.

امسال سهم من از تولدت، یک دنیا خاطره و یک سنگ سرد که تمام حرف‌های نگفته‌ام را براش می‌گم…

تولدت مبارک اکبر جان، روحت شاد و یادت تا همیشه در قلبم زنده.

همچنین گوهر خیراندیش -بازیگر پیشکسوت- نیز با انتشار یک ویدئو از اکبر عبدی در خانه خود، یادآور شد که چند ماه پیش از درگذشت او، رفت‌وآمدهای بسیاری با یکدیگر داشته‌اند.

او در متن خود آورده است:

«اکبر جان…

امروز، روز تولد توست…

و من به جای تبریک گفتن، نشسته‌ام و به صدایت، به خاطره‌هایت و به این تصویر عزیز نگاه می‌کنم.

چه بسیار نقش‌ها که بازی کردی و در هر کدام، گوشه‌ای تازه از توانایی و نبوغت را به ما نشان دادی؛ اما برای من، تو فقط آن هنرمند بزرگ و بازیگرِ درخشان نبودی… تو اکبرِ دوست‌داشتنیِ این سال‌های من بودی.

چند ماه پیش، بیشتر به خانه‌ی هم رفت‌وآمد داشتیم؛

نشستیم، گفتیم، خندیدیم و خاطره ساختیم…

و حالا همین خاطره‌های تازه، نبودنت را برایم سخت‌تر و باور نکردنی‌تر کرده‌اند.

در این ویدئو، در خانه‌ی ما نشسته‌ای و با همان دلِ مهربانت، از دوست داشتن، از قضاوت نکردنِ یکدیگر و از قدر دانستنِ آدم‌ها حرف می‌زنی؛ حرف‌هایی که امروز، بیشتر از همیشه به دلم می‌نشینند.

تو در خانه‌ی دوست و رفیقت، جمشید اسماعیل‌خانی، نشسته بودی؛ همان جمشیدی که دوستت داشت، با تو همسفر شده بود و برای پهلوانی، اخلاق و مردانگی‌ات شعر سروده بود.

آن روز که در خانه‌ی ما نشسته بودی و این حرف‌ها را می‌زدی،…

تولدت مبارک، اکبرجان مهربان. جایت در دلم خالی‌ترین جای این سالنِ بی‌توست».