کدخبر: ۱۳۱۵
۰۲ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۲۲:۰۶
چاپ
لینک کپی شد

به بهانه سالروز تولد احمدرضا درویش

برای فیلمسازی که ۲۰ سال قبل نگران گلوله‌های داخلی بود

در روزهایی که صدای جنگ بار دیگر در خاک ایران شنیده می‌شود، نام احمدرضا درویش یادآور سینماگری است که ۲۰ سال قبل نگران نفاق داخلی بود و ریشۀ گلوله‌های خارجی را اسلحه‌هایی می‌دانست که در داخل کشور نشانه‌گیری می‌کنند. او در زادروز ۶۵ سالگی‌اش در آرزوی به ثمر رسیدن روایتش از حماسه بزرگ تاریخ معاصر ایران است.

به نقل از ایسنا، امروز جمعه، دوم مردادماه احمدرضا درویش فیلمساز مشهور سینمای ایران ۶۵ ساله شد؛ کارگردانی که ۱۳ سال از ساخت آخرین فیلمش «رستاخیز» می‌گذرد ولی ۲۳ سال است که فیلمی از او روی پرده سینماهای کشور به اکران عمومی درنیامده است.

او که فیلم‌های ماندگار «سرزمین خورشید» و «کیمیا» را در ۳۰ سالگی و اوج جوانی ساخته، با «متولد ماه مهر» تصویر دیگری از سینمای اعتراضی دهه ۷۰ را جلوی دوربین برد تا یکی از آثار شاخصی را که در دسته سینمای سیاسی شناخته می‌شوند در کارنامه کاری‌اش ثبت کند. پس از آن، «دوئل» در سال ۱۳۸۲ ساخته شد که تقریبا اولین فیلم‌ گران و پرخرج سینمای بعد از انقلاب نامیده می‌شد و با حضور ستارۀ سال‌های دور سینما سعید راد و چهره‌های جوان و نامداری همچون هدیه تهرانی، پژمان بازغی و کامبیز دیرباز از فیلم‌های پرسر و صدای زمان خود شد.

درویش بعد از «دوئل» حدود ۱۰ سال از عمر خود را صرف آماده‌سازی و ساخت «رستاخیز» کرد تا یکی از دو آروزیش یعنی روایتی سینمایی از عاشورا برآورده شود. این فیلم با همراهی نامدارانی از سینمای ایران و جهان در جلو و پشت دوربین ساخته شد و جوایز متعددی هم از جشنواره فجر گرفت اما بخاطر نمایش دادن چهره ابوالفضل العباس علیه‌السلام، بیش از یک دهه است که مجوز اکران در سینماهای داخلی را ندارد و فقط اجازه نمایش در پلتفرهای اینترنتی را گرفت.

خانم غفار/ برای فیلمسازی که ۲۰ سال قبل نگران گلوله‌های داخلی بود

 البته درویش تاکید دارد که بالاخره این فیلم‌ از کشو درمی‌آید و دیده می‌شود. او می‌گوید: «صبر من زیاد است و می‌دانم بالاخره «رستاخیز» اکران می‌شود. شاید وقتی دیگر اسمی از ما نیست، حتی صد سال دیگر ولی بالاخره دیده می‌شود. مگر «رستاخیز» فقط برای جشنواره بوده که داخل قوطی برود؟»

کارگردان فیلم‌های «آخرین پرواز» و «آذرخش» که با وجود صبوری برای «رستاخیز»، از بی‌مهری‌ها و محدودیت‌ها بر سر این فیلم کم آزرده نشده است، در سال‌های اخیر مشغول نگارش و تکمیل کردن فیلمنامه‌ای بوده تا آرزوی دومش را هم عملی کند و فیلمی از فتح خرمشهر بسازد.

اولین بار سال ۱۳۸۴ همزمان با سالروز آزادسازی خرمشهر (سوم خرداد) بود که اعلام شد فیلم «شکوه پیروزی» به کارگردانی احمدرضا درویش به‌عنوان پروژه ملی سینمای ایران کلید خواهد خورد و حالا پس از ۲۱ سال این فیلم با نام جدید «درخشش» در مرحله پیش‌تولید است و احتمالا با روشن شدن وضعیت جنگ و پایان تجاوز امریکا به استان‌های جنوبی کشور فیلمبرداری آن آغاز می‌شود.

درویش که در روزهای محاصره خرمشهر در زمان جنگ عراق و ایران، محمد جهان‌آرا را دیده بود و از او به عنوان نماد و اسوه مقاومت یاد می‌کند، چند سال قبل با اشاره به انجام تحقیق مفصل و تشکیل بانک اطلاعاتی درباره فتح خرمشهر گفته بود: «ده‌ها هزار زن و مرد در خرمشهر، آن روزها را دیده‌اند و هر کدام از آن‌ها درباره‌ آن‌روز خاطره دارند، بنابراین هر کسی که از فتح خرمشهر به عنوان مهم‌ترین حادثه‌ تاریخ معاصر ایران فیلم می‌سازد در مقابل این گروه مسئول است.»

این کارگردان سینما در شرایطی به ساخت فیلمی از این واقعه مشتاق است که سال‌های زیادی از عمر خود را در خوزستان سپری کرده، آنقدر که خیلی‌ها تصور می‌کنند اصالتا آبادانی است. او با افتخار از این موضوع یاد می‌کند و تأکید دارد: ایران مادر و وطن ماست و خوزستان، مادرِ مادرِ ماست. ریشه همه چیز ما به خاک خوزستان گره‌ خورده است.

درویش همچنین در حالی آماده ساخت «درخشش» می‌شود که نوع نگاهش به مقولۀ جنگ و زندگی، بیشتر رویکردی فلسفی دارد و برهمین اساس برخی منتقدان و جامعه‌شناسان فیلمی همچون «دوئل» را نه به دلایل سیاسی و فرهنگی بلکه بنا به دلایل فلسفی، فیلمی ضدجنگ می‌دانستند. در آن سال‌هایی که دوئل به اکران درآمد، نشست‌های تخصصی گوناگونی با حضور فیلمساز در دانشگاه‌ها برگزار می‌شد و در یکی از آن‌ها مباحثی مطرح شد که با توجه به شرایط روز کشور قابل توجه است.

بهمن‌ماه سال ۱۳۸۳ در دانشگاه تهران جلسه‌ای برای تحلیل «دوئل» برگزار شد و در آنجا درویش در واکنش به ابراز نگرانی‌ بابت گلوله‌هایی که از طرف دنیا آماده شلیک به سمت ایران است گفته بود: «این نگرانی‌ها بجاست اما نگرانی من گلوله‌هایی هستند که از داخل به سمت ما نشانه رفته، چون معتقدم ریشه همه گلوله‌های خارجی اسلحه‌هایی است که در داخل به ما نشانه رفته‌اند. من نگران به وجود آمدن نفاق در داخل کشور و جامعه‌مان هستم. اگر ما نگران گلوله‌های داخلی باشیم، می‌توانیم جلوی گلوله‌های خارجی را بگیریم.»

او همچنین سال ۱۳۷۹ در نشستی که برای فیلم «متولد ماه مهر» در تبریز برگزار شد، بیان کرده بود: «نمی‌توان از زبان نصیحت و حذف دربرخورد با جوانان به عنوان مطرح‌کننده‌ پرسش‌های جدید استفاده کرد. باید آنان را از زاویه‌ای واقع‌گرایانه دید. جوان امروز، مورد بیشترین بی‌مهری‌ها قرار گرفته است و سیاستگذاران فرهنگی به دنبال علت‌یابی پدیده‌های این نسل نیستند. آن‌ها فقط صورت مسأله‌ها را تغییر می‌دهند، به معلول می‌پردازند و مصلحت را در آرام کردن فضا می‌بینند و هرگز علت یابی نمی‌کنند. ما باید به خودمان برگردیم و نسبت به آنچه داریم، واقع‌بین باشیم. نباید فکر کنیم آنچه داریم، حقیقت است. باید بپذیریم که دیگران هم افکار متفاوتی دارند. اگر در این نکته تأمل کنیم که عشق، مبدأ، انگیزه و بهانه‌ اصلی خلقت جهان هستی است، آن وقت همه می‌توانیم با طمأنینه و تحمل در کنار هم زندگی کنیم.» 

درویش که همواره نگاهی دغدغه‌مند به جامعه و کشور داشته، چند ماه قبل و همزمان با شروع جنگ تحمیلی سوم متنی را در اختیار ایسنا قرار داد که در آن نوشته بود: «یادمان باشد باورها، بغض‌ها، حیرت‌ها، اشک‌ها و حتی سکوت‌مان همه برای ایران است. یادمان باشد همه فرزندان ایران هستیم.»

او در این یادداشت صحنه‌ای از فیلمنامه سینمایی «درخشش» را به همه آنان که به اعتلای نام بلند وطن می‌اندیشند تقدیم کرده بود و ایسنا به بهانه سالروز تولد این فیلمساز و محقق شدن آرزویش آن را بازنشر می‌دهد.

«صحنه ۲۴ - روز - داخلی - دهلیز

در اتاقکِ تاریک دهلیز قرآن روی سینه‌ی ابراهیم قرار دارد و نور چراغ قوه به آن تابیده است. چشم‌ها در سکوت به یکدیگر نگاه می‌کنند. رسول پرِ سفیدِ کبوتر را مانند نشانه بین دو صفحه قرآن می‌گذارد و آن را می‌بندد. ابراهیم در حال احتضار، نفس نفس می‌زند و همه را خطاب قرار می‌دهد.

ابراهیم: مِن بعد، یگانِ من، تیپِ من، لباسِ من، دسته و گروهانِ من نداریم. همه با همیم، شدیم یه گُردانِ جدید، با اسمِ جدید...

ابراهیم به رسول اشاره می‌کند.

ابراهیم: گردان رسالت ... دستت امانت... ت.

ابراهیم دست رسول را روی سینه‌ی خود می‌گذارد. دست افراد تک تک روی دست ابراهیم قرار می‌گیرد. ناگهان صدای رعد آسمان به گوش می‌رسد. نور شدید برق آسمان به دست‌ها می‌تابد. موسیقی اوج می‌گیرد. دست‌ها از قاب تصویر بیرون می‌روند. ابراهیم به شهادت رسیده است و ...»