کدخبر: ۱۹۰۷
۲۹ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۱:۲۴
چاپ
لینک کپی شد

فیلم کوتاه «ترمینال»؛ گرفتار در ایستگاه کلیشه‌ها

«ترمینال» مسئله‌ای مهم را به تصویر می‌کشد، اما برای تبدیل شدن به اثری عمیق‌تر، نیازمند آن بود که عمیق‌تر بشود.

به نقل از خبرگزاری تسنیم، فیلم کوتاه «ترمینال» به کارگردانی علیرضا خانی با نگاهی متفاوت سراغ مقوله مهاجرین رفته و سعی دارد چالش‌های آنان را در پیوند با موضوع نداشتن مدرک هویتی موشکافی کند.

در مواجهه با ترمینال بهتر است بگوییم که تازگی موقعیت الزاماً به تازگی نگاه منجر نمی‌شود؛ فیلم به سراغ موقعیتی می‌رود که ظرفیت بالایی برای خلق یک درام اجتماعی دارد؛ دختری که در تهران غریب است و برای بازگشت به خانه باید هویت خود را به اثبات برساند. اما اهمیت چنین موقعیتی زمانی به دستاوردی سینمایی تبدیل می‌شود که فیلمساز بتواند از دل آن، به لایه‌هایی فراتر از آنچه درباره چالش‌های مهاجرین مطرح شده است، دست پیدا کند. البته تلاش‌هایی برای بی‌تفاوت جامعه به مشکل این دختر جوان و برخورد خشونت آلود ماموران با او از سوی کارگردان صورت می‌گیرد اما چندان به موفقیت نمی‌رسد.

این فیلم از امتیاز موقعیتی برخوردار است که می‌تواند مخاطب را با پرسش‌های مهمی درباره هویت، تعلق و مسئولیت انسانی مواجه کند، اما در نهایت، بیش از آنکه افق تازه‌ای پیش روی مخاطب بگشاید، به بازنمایی تکراری از مشکلات مهاجرین بسنده می‌کند.  

گلناز، دختر جوان بلوچ، در تهران گرفتار شده است؛ از یکسو درگیر با قوانین است و از سویی دیگر نگاه سنگین ماموران را روی خودش احساس می‌کند. جامعه پیرامون او هم بی تفاوت به مشکلات اوست. فیلم تلاش می‌کند به مسئله مهاجرت، هویت و برخوردهای تبعیض‌آمیز با افرادی بپردازد که در اثبات هویت خود با دشواری مواجه‌اند.

انتخاب چنین سوژه‌ای را می‌توان تلاشی برای نزدیک شدن به بخشی از واقعیت اجتماعی دانست که معمولاً در روایت‌های روزمره کمتر مجال دیده شدن پیدا می‌کند. فیلم می‌کوشد از خلال تجربه یک دختر جوان، دشواری‌های زیستن در موقعیتی را به تصویر بکشد که در آن، نداشتن مدرک هویتی می‌تواند فرد را از ابتدایی‌ترین امکان‌های زندگی محروم کند. با این‌حال، مسئله اصلی ترمینال نه اهمیت سوژه، بلکه چگونگی مواجهه سینمایی با آن است. فیلم با موضوعی قابل‌تأمل آغاز می‌شود، اما در ادامه چندان نمی‌تواند از سطح موقعیت فراتر برود و به لایه‌های عمیق‌تر مسئله ورود کند.

سوژه فیلم، اگرچه از منظر انتخاب موقعیت و شخصیت می‌تواند واجد تازگی باشد، اما در سطح مضمون حرف چندان تازه‌ای برای گفتن ندارد. دختر جوانی که در موقعیتی آسیب‌پذیر گرفتار شده، مأمورانی که با خشونت و پیش‌داوری با او برخورد می‌کنند و جامعه‌ای که در برابر رنج او بی‌تفاوت می‌ماند، عناصر آشنای روایت‌هایی هستند که پیش‌تر نیز در سینما و دیگر شکل‌های بازنمایی اجتماعی دیده‌ایم. بنابراین، تازگی موقعیت الزاماً به تازگی نگاه منجر نمی‌شود. مسئله این است که فیلم تا چه اندازه می‌تواند از دل یک موقعیت آشنا، معنایی تازه بیرون بکشد؛ پرسشی که «ترمینال» پاسخ چندان قانع‌کننده‌ای برای آن پیدا نمی‌کند.

یکی از وجوه قابل‌توجه فیلم، نمایش جامعه‌ای است که در آن، اجرای مقررات می‌تواند به فراموشی مسئولیت انسانی بینجامد. مسئله صرفاً این نیست که گلناز مدارک لازم را به همراه ندارد یا مأموران وظیفه‌ای اداری بر عهده دارند؛ مسئله از جایی آغاز می‌شود که فرد در برابر سازوکارهای رسمی، پیش از آنکه به‌عنوان انسانی نیازمند شنیده شدن دیده شود، به موضوعی مشکوک تبدیل می‌شود. در چنین وضعیتی، احتمال و پیش‌داوری جای شناخت را می‌گیرد و هویت فرد نه بر اساس آنچه هست، بلکه بر مبنای آنچه دیگران درباره‌اش تصور می‌کنند، تعریف می‌شود.

از این منظر، فیلم می‌تواند یادآور شکافی باشد که گاه میان قانون و مسئولیت اخلاقی شکل می‌گیرد. قوانین برای سامان دادن به زندگی جمعی ضروری‌اند، اما اجرای آن‌ها بدون توجه به موقعیت انسانی افراد می‌تواند به بازتولید رنج منجر شود. گلناز در چنین فضایی، بیش از آنکه فرصتی برای توضیح وضعیت خود داشته باشد، در معرض قضاوت قرار می‌گیرد.

فیلم می‌توانست فراتر از نمایش برخوردهای خشن، به این پرسش نزدیک شود که چگونه پیش‌داوری‌های اجتماعی، رویه‌های اداری و فقدان مسئولیت‌پذیری، گلناز را در بحران قرار می‌دهد. در این صورت، مسئله از رفتار چند مأمور فراتر می‌رفت و به بررسی ساختاری می‌رسید که در آن، یک انسان به‌سادگی در معرض سوءظن قرار می‌گیرد.

بازی بازیگر نقش گلناز نیز از دو منظر قابل بررسی است. از یک سو، او در بازنمایی دختری شهرستانی و حضور در موقعیت‌های روزمره، اجرایی باورپذیر ارائه می‌دهد و می‌تواند بخشی از ویژگی‌های رفتاری شخصیت را منتقل کند. از سوی دیگر، این اجرا چندان موفق نمی‌شود تمام ابعاد فشار روانی و پیچیدگی موقعیت دشوار او را آشکار کند. گلناز با مسئله‌ای فراتر از یک گرفتاری ساده روبه‌روست؛ او در موقعیتی قرار گرفته که هویت و امکان بازگشتش به شهر خود، به تصمیم و قضاوت دیگران وابسته شده است. چنین وضعیتی به ظرفیتی عاطفی و درونی نیاز دارد که بتواند ترس، سردرگمی، تحقیر و تلاش شخصیت برای حفظ شأن انسانی خود را به شکلی چندلایه منتقل کند. کما اینکه در دقایق پایانی فیلم رگه‌هایی از کنش عاطفی او دیده می‌شود اما برای سرپا نگه داشتن فیلم چندان موفق نمی‌شود.

در نهایت، «ترمینال» را می‌توان فیلمی دانست که اهمیت موضوعش از عمق پرداخت آن پیشی می‌گیرد. فیلم به مسئله‌ای اجتماعی اشاره می‌کند که شایسته توجه است و موقعیتی را پیش روی مخاطب می‌گذارد که می‌تواند زمینه‌ساز تأمل درباره هویت، تبعیض و مسئولیت انسانی باشد. بااین‌حال، آشنایی برخی از عناصر روایی و محدود ماندن فیلم در سطح نمایش رنج، مانع از آن می‌شود که این ظرفیت به تجربه‌ای کاملاً تازه و ماندگار تبدیل شود. «ترمینال» مسئله‌ای مهم را به تصویر می‌کشد، اما برای تبدیل شدن به اثری عمیق‌تر، نیازمند آن بود که از نمایش صرف خشونت و بی‌تفاوتی عبور کند و به سازوکارهایی بپردازد که چنین موقعیت‌هایی را ممکن می‌سازند. در غیر این صورت، ترمینال فیلم نیز مانند شخصیت اصلی‌اش در نقطه‌ای میان طرح مسئله و رسیدن به پاسخی عمیق متوقف می‌ماند.

انتهای پیام/